مامان جان رو فرستادیم یک هفته مهمونی. دیروز که یکشنبه بود این خاله کوچیکه شوهرک خونه ما بودن و بعدش مامان ما رو زدن زیر بغلشون و رفتن منزلشون. مامان هم انگاری از خدا خواسته اش بودا تا ایشون یه بفرما زد مادر ما رو هوا قاپید. حالا اومدیم ایشون یه تعارف شابدالعظیمی کرده بود ولی دیگه مشکله خودشه میخواست تعارف نکنه. آخر شب هم به باباهه زنگ زدیم که زنت رفت مهمونی فلان جا زنگ زدی نبودن یهو توهم برنداری که این طوفان سندی اومد یه سر اینجا و خانوم شما رو برد. تازه ما هم خودمان رو برای شنبه دیگه ناهار منزلشان دعوت کردیم به صرف فسنجان. با خاله های شوهرک ما ازاین حرفها نداریم یعنی زنگ میزنیم و خودمان رو دعوت میکنم , نکه این شوهرک اولین نوه هست این خاله ها و دایی ها عاشقانه ایشون رو دوست دارن بنده هم خواسته های خودمان را بر این اساس که خواسته شوهرک هست بیان میکنیم و خاله ها هم همگی دست به سینه که ببینن این پسر خواهرشون چی میخواد اصلا هم ما ادم سواستفاده کنی نیستیم.
من یه اخلاق خاصی دارم . دارم یه کاری میکنم یهو وسطش میرم سراغ یه کار دیگه که کلا به اون اولی بی ربطه بی ربطه . شوهرک رو این اخلاق ما خیلی حساسه و کلا قاطی میکنه . دیروز بعد از رفتن مهمونا میخواست یکی از این کلیدهای برق رو درست کنه , رفت دم در گفت تو کاری نمیخواد بکنی فقط هر وقت من گفتم چراغ رو روشن کن. یه ۲ باری کردیم بعد حوصله ام سر رفت. دیدم خیار شسته شده داریم یه ۲ تا رنده کردم و به عنوان ماسک گذاشتم رو صورتم و اصلا یادم رفت شوهری هم هست دم در. بعد آقا تشریف آوردن با توپ پر که کجایی تو من گلوم پاره شد اینقدر صدات کردم که با یه مرمر خیاری روبه رو شد . کارد میزدی خونش در نمی اومد . چند وقت پیش هم داشتیم گاراژ رو تمیز میکردیم ایشون آب خواستن بنده هم رفتم آب بیارم دیدم هلو داریم که خیلی له و لورده شده من هم رنده کردم و یه آهنگ از این مدلها که میری ماساژ میزارن گذاشتم و هلوی رنده شده رو گذاشتم رو صورتم. شوهرک بیچاره از تشنگی داشت فنا میشد که اومد تو و با این صحنه روبه رو شد. یعنی قیافه اش دیدنی بود. میگه تو اصلا بیخیاله بیخیالی تو این عالم بی شوهری اصلا شوهر داری بلد نیستی میگم عزیز جان داریم صورتمون رو نرم و لطیف میکنیم شما خوشت بیاد. قدر نمیدون دیگه.
هوا اینجا با ما شوخی اش گرفته. اونور این مملکت طوفان میاد و میزنه از بیخ و بن همه چیزو میکنه اونوقت این سرش هوا میشه ۹۰ درجه تابستونی باید کولر بزنی. این پاییز پاییز که همه میگن اصلا چی هست اینجا که هنوز تابستونه. ما همش ۴ تا پلیور داریم که سالیان سال هم هست که داریمشون , احتمالا به نوه های آینده میرسه به خاطر بی استفاده موندن , و اونا رو هم بقچه پیچ کردیم و نفتالین زدیم گذاشتیم کنار . هی با خودم میگم این بقچه رو باز کنم و این پلیور ها رو هوا بدم بعد میگم چه کاریه وقتی هنوز کولر روشنه. این درختهای بیچاره هم قاطی کردن همه شکوفه زدن به چه قشنگی . ما یه درخت پرتغال داریم تو حیاط که حسابی بار داده دیروز میبینم شکوفه زده . این درخت بیچاره با شکوفه های الانش ۳ بار بار داده امسال. میترسم بلایی به سرش بیاد . دیروز یه عالمه بهش خاک دادم و ویتامین . شوهرک میگه مگه زن حامله اس اینجوری بهش میرسی.
یه چند تا اسم دخترونه قشنگه خوشگل اگه پیشنهاد بدین خیلی ممنون میشم. نه از این اسمهای امروزی که تازگی ها مد شده و عجیب غریبه ها . برای این اجنبی ها هم گفتنش راحت باشه ( سارا نباشه که فراون داریم ) یه اسم که به دل بشینه. برای دخترک خودمان میخواهیم.
پ.ن. ۱: امروز ۶ نوامبر ۲۰۱۲ رفتم و رای دادم باشد که اوبامای عزیز دوباره انتخاب شه.